ژئوپلتیک انرژی در جهان - آکا
انرژی و نیز,بروز بحران ها توجه عمومی,جهان src=,گوش سیاستمداران می رسد اما,امنیت جهانی تبدیل,تغییر می دهند و صدای,معنی تهیه,خود

ژئوپلتیک انرژی در جهان

● مقدمه

از زمان انقلاب صنعتی، ژئوپولتیک انرژی – به معنی تهیه و تدارک انرژی و نیز تضمین دسترسی مطمئن به ذخایر انرژی – به عاملی مؤثر در خوشبختی، سعادت و امنیت جهانی تبدیل شده است. در طول دهه های آینده نیز سیاست های مرتبط با مقوله انرژی، بقای سیاره زمین را تعیین خواهند کرد.

طبیعت سیاسی انرژی – که با منابع و ذخایر از یک سو، و تقاضا از سوی دیگر مرتبط است – در مواقع بروز بحران ها توجه عمومی را به خود جلب می کند، بویژه وقتی که بازارهای بی ثبات نفت به سرعت قیمت ها را تغییر می دهند و صدای اعتراضات مردم و رأی دهندگان به گوش سیاستمداران می رسد. اما سیاست انرژی هر روز پیچیده تر می شود.

سامانه های حمل و نقل، در همه جای جهان و بویژه در ایالات متحده، به شدت به نفت و انرژی حاصل از آن متکی شده اند؛ بدین ترتیب هرگونه شوک یا انفجار قیمت در بازار نفت این قابلیت را دارد که حتی قدرت بزرگی همچون ایالات متحده را هم دچار رکود و سردرگمی کند. دسترسی مطمئن به انرژی برای حفظ روند رشد و توسعه چین و هند، به عنوان دو کشور در حال رشد با سرعت بالا، نیز مهم و حیاتی است، چرا که حفظ این روند با توجه به جمعیت بسیار زیاد آنها، کاری بسیار دشوار است. با توجه به ارتقاء سطح آموزش و آگاهی و نیز افزایش تقاضاهای مردم در سراسر جهان، هرگونه شکست و ناکامی در راه تحقق آرمان های مرتبط با سعادت و خوشبختی می تواند به از هم پاشیدن نظام های اقتدارگرا و حتی بیشتر نظام های دموکراتیک منجر شود. این ها از جمله عوامل متعددی هستند که در اقتصاد مبتنی بر بازار، تولیدکنندگان انرژی را به قدرت سیاسی تبدیل نموده اند. واردکنندگان و مصرف کنندگان انرژی در حال رقابت برای کسب ذخایر بیشتر، کنترل قیمت های در حال افزایش و سیاست های تولید کنندگان بوده و از این طریق ایفای نقش های جدیدی را در سیاست های منطقه ای و بین المللی جستجو می کنند.

این ملاحظات ژئوپولتیکی سنتی، با وجود یک مسئله مهم دیگر، حتی پیچیده تر نیز می شوند: تغییرات آب و هوای جهان. هیئت بین دولتی سازمان ملل متحد در موضوع تغییرات آب و هوایی به شکلی کاملاً مستند و انکارناپذیر به این نتیجه رسیده که سوخت های فسیلی، علت اصلی تولید گازهای گلخانه ای است که دمای کره زمین را افزایش می دهد. تغییرات آب و هوایی، سیل ها و خشکسالی های شدیدی را در پی دارد که این ها نیز به نوبه خود به ویرانی مزارع و تولیدات مواد غذایی در کشورهای متعدد، گسترش انواع بیماری های متنوع، و در نهایت مرگ صدها هزار نفر در سال، بویژه در کشورهای در حال توسعه، خواهد انجامید. در دهه ۱۹۹۰، نزدیک به دو میلیارد نفر در معرض بیماری ها و آسیب های ناشی از تغییرات اقلیمی قرار گرفتند، و این رقم در دهه آینده ممکن است دو برابر شود. (۱) همزمان با رقابت کشورها بر سر کسب منابع انرژی، آنها باید بطور جدی شیوه های حفظ، نگهداری و استفاده از انرژی را نیز تغییر دهند. سیاست های مرتبط با این بحث، بویژه چگونگی تأمین و پرداخت هزینه ها و انتشار فناوری های جدید و همچنین چگونگی جبران خسارت کشورهایی که در تغییرات آب و هوایی کمتر نقش دارند اما شدیدتر از بقیه آسیب ها و تراژدی های آن را تحمل می کنند، یکی از نقاط مهم در ژئوپولتیک جدید به حساب می آید.

نکته مهم دیگر این که، قیمت های بالای نفت و گاز و همچنین اقداماتی که برای مقابله با تغییرات اقلیمی باید اتخاذ شوند – از جمله قیمت گذاری زغال سنگ به شکلی که به سرمایه گذاری برای فناوری های جدید و کنترل آلودگی ناشی از آن بینجامد – تهدید دیگری را پیش روی ما قرار می دهد: خطر تولید و تکثیر سلاح های هسته ای. قیمت های بالای انرژی حاصل از سوخت های فسیلی، انرژی هسته ای را به گزینه ای جذاب تر در راهبردهای ملی انرژی تبدیل خواهد ساخت؛ و به موازات امیدواری و تکیه هرچه بیشتر کشورها به انرژی هسته ای، تقاضای آنها برای تملک و کنترل بر چرخه سوخت اتمی نیز افزایش خواهد یافت. بدین ترتیب، خطر تبدیل توان هسته ای غیرنظامی به قدرت هسته ای نظامی نیز بطور دراماتیک افزایش می یابد؛ ضمن آن که خطر دستیابی تروریست ها به مواد و فناوری های اتمی نیز همواره جزئی از این ماجرا به شمار می رود.

مقابله مؤثر با این چالش ها به یک درک درست از شکنندگی و حساسیت بازارهای بین المللی نفت و گاز، و همچنین درک رابطه میان امنیت انرژی، تغییرات آب و هوایی، و انرژی هسته ای و گسترش آن نیاز دارد. این مقاله در پی بررسی این روابط متقابل، و نیز انواع اقداماتی است که برای تضمین سعادت و امنیت مورد نیاز خواهد بود.

● ژئوپولتیک نفت و گاز

بی ثباتی سیاسی در داخل کشورهای تولید کننده نفت و همچنین کشورهای اطراف آنها می تواند تغییرات عمده ای را در قیمت های این ماده در بازارهای جهانی به دنبال داشته باشد. این بی ثباتی ها همچنین نوعی اضطراب و نگرانی را در میان وارد کنندگان نفت ایجاد کرده و حتی قدرت سیاسی بیشتری را هم به تولید کنندگان اعطا نموده است. برای مثال، هنگامی که در ۱۷ اکتبر سال ۲۰۰۷، تهدید به جنگ و برخورد نظامی با سازمان تروریستی پ.ک.ک. در درون کردستان عراق از سوی ترکیه مطرح شد، قیمت های نفت یکباره از ۴/۸۷ دلار در هر بشکه تا اواخر همان ماه به ۵۳/۹۴ دلار در هر بشکه صعود کرد. (۲) نکته جالب اینجا است که ترکیه یک صادر کنده نفت به شمار نمی رود، و عراق نیز در یک بازار جهانی که روزانه ۸۵ میلیون بشکه نفت در آن معامله می شود، فقط حدود سه میلیون بشکه در روز نفت تولید می کند. (۳) درک عوامل جلوبرنده این فراز و نشیب ها، در واقع کانون درک ژئوپولیتیک انرژی است.

در اوایل سال ۲۰۰۶ بود که میزان مصرف نفت بر میزان تولید آن پیشی گرفت. وقتی که سقوط قیمت ها در آینده پیش بینی می شود، تولید نفت نیز از سوی تولید کنندگان کاهش می یابد. برعکس، وقتی انتظار افزایش قیمت های جهانی نفت وجود دارد، تولید کنندگان نیز تولید خود را افزایش می دهند. البته اگر تقاضای بازار، و نه قیمت ها، ملاک قرار گیرد، تولید نفت دیگر از مصرف آن عقب نخواهد افتاد. کاهش پیامدهای منفی این وضعیت (کسادی در تولید) به شرایط حاکم بر مناطق نسبتاً بی ثبات – مرتبط با تولید نفت – بستگی دارد، ضمن این که امنیت حمل و نقل نفت از طریق مجاری محدود موجود نیز امنیت انرژی را بطور کلی تهدید می کند. تقریباً ۲۵ درصد از کل صادرات نفت جهان از تنگه هرمز، تقریباً ۱۵ درصد از طریق تنگه مالاکا، و حدود ۵ درصد نیز از طریق باب المندب – تنگه باریکی که دریای سرخ را به خلیج عدن متصل می سازد – عبور می کند. (۴)

پشت بی ثباتی قیمت های نفت، عوامل بیشتری حضور دارند که تولید و تقاضا را در کنترل خود دارند. بطور کلی، کشورهای مهم تولید کننده و مصرف کننده نفت را می توان در سه گروه دسته بندی نمود: گروه اول، کشورهایی هستند که سریع ترین نرخ رشد تقاضا برای نفت را دارند، یعنی چین و ایالات متحده؛ گروه دوم را روسیه، عربستان سعودی، ایران، عراق، ونزوئلا، نیجریه، و قزاقستان تشکیل می دهند (کشورهایی که ما تقریباً اطمینان داریم در کوتاه مدت با کاهش تولید مواجه خواهند شد)؛ گروه سوم (کانادا، برزیل، بریتانیا، هند، ژاپن، نروژ، اندونزی) نیز دیگر محرک های مهم تولید یا تقاضا هستند، البته در این میان ژاپن و هند به شدت به واردات نفت از خارج متکی هستند.

در میان تولید کنندگان، توانایی محدودی برای افزایش سریع تولید در کوتاه مدت وجود دارد، و حتی چشم اندازهای این موضوع در بلند مدت هم بسیار مبهم هستند. روسیه اکنون با حداکثر توان خود تولید می کند، و عربستان سعودی هم در کوتاه مدت ظرفیت اضافی محدودی را در اختیار دارد. بواسطه مسائل و اختلافات تجاری، سیاسی، بی ثباتی های داخلی یا منطقه ای، و یا ایدئولوژیک، روسیه، ایران، ونزوئلا، نیجریه، و عراق برای افزایش ظرفیت تولید نفت خود در بلند مدت سرمایه گذاری نمی کنند. به دلیل انعطاف پذیری محدود در بخش تولید، نقش بی ثباتی سیاسی نیز بواسطه افزایش قیمت ها برجسته تر می شود. عمده ترین منابع بی ثباتی عبارتند از: منازعات موجود در منطقه خاورمیانه، خطر گسترش جنگ عراق و پیامدهای آن به خلیج فارس، اختلافات موجود میان ایران و ایالات متحده بر سر عراق و نیز برنامه هسته ای ایران، درگیری های موجود در منطقه دلتای نیجریه، مخالفت دولت های ایران و ونزوئلا با سیاست های واشنگتن، و مشکل تأمین امنیت مجاری اصلی ترانزیت نفت.

یک جنبه دیگر این شکنندگی نیز انعطاف پذیری محدود سطح تقاضای نفت در کوتاه مدت، در نتیجه ساختار بخش حمل و نقل است. هر نوع تغییر در این حوزه به سرمایه گذاری های طولانی مدت، تکنولوژیک، و زیرساختی نیازمند است. در میان مدت، می توان به گزینه هایی همچون افزایش استفاده از خودروهای هیبریدی – که به شبکه برق متصل می شوند – فکر کرد. (۵) در بلند مدت نیز چشم اندازهایی برای سوخت های جایگزین وجود دارند. اما امروز نتیجه تمام بحث ها این است که، با وجود انعطاف پذیری اندکی که در کوتاه مدت، هم در بخش تقاضا و هم در بخش تولید بازار نفت وجود دارد، بی ثباتی های سیاسی یا ناامنی های مؤثر بر مناطق تولید کننده نفت و نیز مسیرها و مجاری حمل و نقل آن می تواند بی ثباتی های عظیم و حیرت آوری را در قیمت ها به دنبال داشته باشد. «مصرف کنندگان نفت هر روز ۴ تا ۵ میلیارد دلار برای خرید نفت خام می پردازند، در حالی که پنج سال پیش بسیار کمتر از این مبلغ را هزینه می کردند؛ همچنین این کشورها تنها در سال ۲۰۰۷، بیش از ۲ تریلیون دلار را به درون صندوق شرکت های نفتی و کشورهای تولید کننده نفت سرازیر کردند.» (۶) وقتی این موضوع را در متن مسائل سیاسی قرار دهیم، مطلب روشن تر می شود: وقتی که جورج بوش در ژانویه سال ۲۰۰۱ بر سر کار آمد قیمت نفت ۳۰ دلار در هر بشکه بود که این قیمت در آغاز دومین دور ریاست جمهوری او در ژانویه ۲۰۰۵ به ۴۸ دلار رسید، و در نوامبر ۲۰۰۷ نیز هر بشکه نفت تقریباً ۹۷ دلار (۷) معامله می شد؛ یک افزایش کلی ۲۲۳ درصدی.

شدیدترین تأثیرات سیاسی بر واقعیت های بازار نفت امروز از سوی ایران، ونزوئلا، و روسیه اعمال می شود. ایران، علی رغم قطعنامه های ۱۶۹۶، ۱۷۳۷، و ۱۷۴۷ شورای امنیت سازمان ملل متحد – که خواستار تعلیق غنی سازی اورانیوم و افشای کامل همه برنامه های هسته ای از سوی تهران است – در حال توسعه یک برنامه هسته ای عمدتاً بومی است. ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد از سوی آژانس بین المللی انرژی اتمی و همچنین صدور چند قطعنامه در این شورا درباره ایران، فشارهای قابل توجهی را به تهران وارد ساخته، اما تهران هنوز نسبت به این اقدامات بی اعتنا مانده است. هم بواسطه منافع تجاری و اقتصادی شان در ایران، و هم به دلیل مخالفت عمومی آنها با صورتبندی یک سابقه برای سازمان ملل متحد مبنی بر محوریت تصمیم های فردی ایالات متحده در مسائل جهانی، چین و روسیه از اعمال هرگونه تحریم جدی علیه ایران جلوگیری خواهند کرد. اما در این میان نباید قدرت بالای ایران در بازار نفت را نادیده گرفت. در سال ۲۰۰۵، درآمدهای نفتی ایران بیش از ۴۶ میلیارد دلار بود. این رقم در سال ۲۰۰۶ به ۴۷ میلیارد دلار (۸) افزایش یافت، و پیش بینی ها برای سال های ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸، این درآمد ها را در یک محدوده ۶۰ میلیارد دلاری قرار می دهند.

تأثیر ونزوئلا بر بازار نفت را باید در یک زمینه گسترده تر مرتبط با جهانی سازی و تأثیر آن در آمریکای لاتین مورد بررسی قرار داد. فرایند جهانی سازی به میلیون ها نفر در آمریکای لاتین در دستیابی به فناوری های جدید، بازار و سرمایه کمک کرده و در این مسیر کشورها و مردم زیادی را هم ثروتمندتر از قبل ساخته است. اما همزمان، شکاف میان "داراها" و "ندارها" نیز تعریض شده است. شکاف مذکور در کشورهایی که نظام آموزشی رشد بیشتری داشته – بواسطه آگاهی بیشتر – رنجش خاطر زیادی را موجب شده است. این رنجش خاطر در میان جوامعی که تقریباً از حالت فقر خارج شده اما از راه دستیابی به پیشرفت های بیشتر آگاهی ندارند، قوی تر است. چنین جوامعی در مقابل پوپولیسم بسیار آسیب پذیر می شوند. در این صورت، وقتی که فرصت رأی دادن پیش می آید، بسیاری از مردم در این جوامع از رأی خود برای بیان احساسات خود استفاده می کنند. ونزوئلا و هوگو چاوز از این دسته کشورها هستند. پیام های چاوز و حمایت های او از رهبران محلی، ظرفیت تحریک ناتوانی های محلی را در داخل برزیل و مکزیک دارد. این پیام ها اکنون در بولیوی و نیکاراگوئه به بار نشسته است.

درست است که تمام کشورهای آمریکای لاتین در مسیر چاوز قرار نگرفته اند، اما این رویه چالش های جدید و جدی را در مقابل یک نظم منطقه ای مبتنی بر دموکراسی و اصول بازار، قرار می دهد. از نظر دموکرات ها در این منطقه چالش اول عبارت است از تضمین این موضوع که هیچ حرکت و جنبش خشنی علیه دموکراسی از جانب رهبران و کشورهایی که به دلیل ناتوانی عمومی شان، احساس تهدید می کنند – وجود ندارد. چالش دوم نیز اصلاح سیاست و شیوه حکمرانی، برای القای این حس به "ندارها" است که آنها هم می توانند آینده ای بهتر داشته باشند.

آیا رهبران آمریکای لاتین می توانند مردم خود را برای ایجاد ظرفیت و توانایی انتفاع از جهانی سازی درست آموزش دهند؟ آیا حکومت ها توانایی آن را دارند که بخش بیشتری از جمعیت سرخورده خود را جذب کنند؟ و آیا ایالات متحده بازارهای فناوری، خدمات و محصولات خود را به روی آنها خواهد گشود؟ این عوامل در کنار هم اساساً چشم اندازهای دموکراسی سازی در این منطقه را تحت تأثیر قرار داده و تعیین خواهد کرد که این دموکراسی به یک منبع ثبات و پیشرفت تبدیل می شود، یا یک منفذ برای ورود پوپولیسم.

● نگاهی به موقعیت روسیه

با توجه به قدرت وتوی روسیه در شورای امنیت سازمان ملل متحد، موقعیت بی نظیر این کشور برای تأمین گاز اروپا، و کنترل آن بر یکی از دو زرادخانه بزرگ هسته ای در جهان، درک چگونگی تأثیر انرژی بر تحولات داخلی روسیه و نقش آن در جامعه بین المللی مهم به نظر می رسد. ضمن این که، روسیه به عنوان دومین صادر کننده بزرگ نفت در دنیا – پس از عربستان سعودی، کنترل بیش از یک چهارم از منابع اثبات شده گاز جهان – در حدود ۱۶۸۰۰۰۰ میلیارد فوت مکعب – را نیز در اختیار دارد. اروپا در حال حاضر ۲۳ درصد از گاز مورد نیازش را از روسیه وارد می کند. البته یک وابستگی متقابل میان روسیه – به عنوان تولید کننده – و اروپا – به عنوان مصرف کننده – وجود دارد. در کوتاه مدت، تولیدات گاز روسیه می تواند حیات اقتصادی آلمان، یونان، اتریش، و فنلاند را تعیین نماید. و در حالی که روسیه نیز به مصرف کنندگان اروپایی نیاز دارد، اهرم فشار آنها روی روسیه در کوتاه مدت فقط تحریم مسکو است، که البته در صورت بروز یک اختلاف تجاری بر سر گاز، اروپائیان بیشتر متضرر خواهند شد. در هر حال، در کوتاه مدت هیچ اهرم قابل مقایسه ای وجود ندارد.

ایجاد تنوع در مسیرهای حمل و نقل نیز بسیار پرهزینه و زمان بر است. به عنوان نمونه، خط لوله شمال اروپا (NEGP)، که وایبورگ در روسیه را به گریفسوالد در آلمان متصل می کند، شامل دو خط لوله موازی است؛ طبق زمانبندی صورت گرفته خط لوله اول در سال ۲۰۱۰ و خط لوله دوم در سال ۲۰۱۲، با مجموع ظرفیت انتقال ۵۵ میلیارد متر مکعب در سال، به بهره برداری خواهند رسید. خط لوله شمال اروپا برای پاسخگویی به تقریباً ۲۵ درصد از نیاز اروپا به واردات اضافی گاز تا سال ۲۰۱۵ طراحی شده، اما نباید فراموش کرد که طبق برآوردها این طرح حدود پنج میلیارد دلار هزینه در بر خواهد داشت. و البته، این طرح وابستگی آلمان به گاز روسیه را نیز افزایش خواهد داد.

روسیه اکنون به عنوان دارنده هشتمین منابع اثبات شده نفت خام – حدود ۶۰ میلیارد بشکه – در دنیا رتبه بندی می شود. همچنین، همان طور که قبلاً هم ذکر شد، این کشور پس از عربستان سعودی در جایگاه دوم تولید نفت – ۴/۹ میلیون بشکه در روز – قرار دارد. صندوق ذخیره ۶/۱۴۷ میلیارد دلاری روسیه (۹)، که درآمدهای ناشی از حقوق صادرات نفت و مالیات بر عملیات های اکتشاف نفت به درون آن واریز می شود، در سال ۲۰۰۴ – پس از افزایش قیمت نفت اورال – به عنوان وسیله ای برای محافظت در مقابل "بیماری هلندی" و خاتمه دادن به بدهی های کشور تأسیس گردید. بودجه سال های ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ روسیه بر مبنای یک قیمت دست پایین ۲۷ دلاری برای هر بشکه نفت بسته شده، هر چند ممکن است در پرتو افزایش قیمت های جهانی نفت، در این رقم تجدید نظر صورت گیرد. روسیه همچنین یک ذخیره ۴۲۵ میلیارد دلاری مسکوکات و طلا هم در اختیار دارد.

این ثروت سرشار حاصل از منابع انرژی روسیه را قادر ساخت تا بدهی ۷/۵۰ میلیارد دلاری خود (۳۳/۳ میلیارد دلار برای بازپرداخت فوری بدهی به صندوق بین المللی پول، ۱/۴۳ میلیارد دلار برای بازپرداخت بدهی به کشورهای عضو باشگاه پاریس، و ۳/۴ میلیارد دلار هم برای پرداخت به "ونش اکونوموبانک" در مقابل مبالغی که وزارت دارایی روسیه در فاصله سال های ۱۹۹۸ ۱۹۹۹ برای روبراه کردن وضعیت بدهی های خارجی این کشور از بانک مذکور قرض گرفته بود) را تسویه نماید. (۱۰) همچنین روسیه از تصویب پیمان "منشور انرژی" امتناع کرده است؛ این پیمان ضمن تضمین حقوق ترانزیتی روسیه از بابت عبور خطوط انرژی از این کشور، از استفاده از قطع این خطوط به عنوان یک سلاح سیاسی جلوگیری می کند.

قدرت بازاری انرژی، این اجازه را به روسیه داده که قدرت سیاسی خود را در داخل کشور تحکیم کرده و این کشور را در مقابل فشارهای خارجی ایمن کند. در داخل روسیه، پوتین توانست انتصاب تمام استانداران و حتی ترکیب مجلس را تحت کنترل بگیرد. او همچنین یک تغییر اساسی را در قوانین مرتبط با احزاب برای تأثیرگذاری روی دوما و نیز تحکیم مناسبات میان کرملین و احزاب سیاسی، رهبری کرده است. وی همچنین به منظور کنترل و هدایت صنایع گاز، نفت، راه آهن، خطوط هوایی، خطوط کشتیرانی، الماس، سوخت هسته ای، و ارتباطات و مخابرات، افرادی مرتبط با کرملین را وارد سطوح بالای مدیریتی این بخش ها نموده است. (۱۱) کرملین کنترل خود روی رسانه های ارتباط جمعی را هم محکم کرده و البته توانسته نظام قضایی و دادگاه های روسیه را هم در موارد رقابت و اختلاف با افرادی چون "میخائیل خودورکوفسکی" با خود همراه کند.

از نظر خارجی نیز هنگامی که هم ایالات متحده و هم "اروپای قدیمی" درصدد بودند روسیه را در زمینه جنگ با تروریسم و جنگ عراق به سمت خود بکشند، پوتین به شکلی بسیار استادانه این کشمکش موجود میان پرزیدنت بوش از یک سو و پرزیدنت شیراک و شرودر از سوی دیگر را مدیریت نمود. از زمانی که ایالات متحده و اروپا در اواخر سال ۲۰۰۴ تمرکز روی سیاست های پوتین را آغاز کردند، واقعیت های سیاسی جدیدی به وقوع پیوسته، که یک ثبات جدید در درآمدهای نفتی و البته تشدید وابستگی اروپا به گاز روسیه نیز این واقعیت ها را همراهی می کنند. امروز در نتیجه تحولات فوق، پوتین و مجموعه حکومتی روسیه به هشدارهای بین المللی در مورد میزان کنترل کرملین بر سیاست های داخلی این کشور بی توجهی می کنند، پوتین خود را به عنوان محافظ حقوق و نظم بین المللی علیه تجاوزهای ایالات متحده معرفی می کند (۱۲)، روسیه از انرژی به عنوان اهرمی قدرتمند در مذاکرات و اختلافاتش با همسایگان تازه به دوران رسیده خود (اوکراین و گرجستان) استفاده می کند، و همچنان در مقابل التماس های اروپا برای برقراری حقوق قابل مقایسه برای سرمایه گذارانش در روسیه مقاومت می نماید.

اما بطور قابل استدلال، پیچیده ترین و قابل توجه ترین جنبه افزایش قدرت مبتنی بر انرژی – روسیه همراه با وزن سیاسی آن در شورای امنیت سازمان ملل، نقش مسکو در پرونده هسته ای ایران به شمار می رود. از یک سو، روسیه آشکارا بیان کرده که این کشور هیچ نفعی در دستیابی ایران به تسلیحات هسته ای ندارد، و البته همواره به عنوان بخشی از گروه مذاکره کننده سیاسی با ایران – شامل پنج عضو دائم شورای امنیت به اضافه آلمان – عمل کرده است. اما از سوی دیگر، روسیه به منظور فروش فناوری هسته ای غیرنظامی برای تکمیل نیروگاه هسته ای بوشهر و تضعیف تحریم های سازمان ملل علیه ایران، در برابر برقراری تحریم های سنگین و سخت علیه ایران مقاومت کرده؛ این نیز به نوبه خود چین را برای دنباله روی از همین مسیر ترغیب نموده است. اخیراً مقامات فعلی و سابق این کشور نشان داده اند که نسبت به حل مسائل میان آژانس بین المللی انرژی اتمی و ایران و ابهام های موجود نگاهی مثبت دارند، ضمن این که مقامات مذکور بر لزوم بازگشت پرونده ایران از شورای امنیت به آژانس نیز تأکید کرده اند؛ درست همان چیزی که خواست تهران است.
  
یادداشت ها
* کارلوس پاسکال: معاون مؤسسه تحقیقاتی بروکینگز
۱) یان نوبل، سخنرانی در سمینار UNFCCC در زمینه توسعه و تحول فناوری های صوتی، توباگو، ۱۴ – ۱۶ ژوئن ۲۰۰۵
۲) اداره اطلاعات انرژی، به نشانی اینترنتی
۳) آژانس بین المللی انرژی و واحد اطلاعات اقتصادی، ۲۰۰۷
۴) اداره اطلاعات انرژی، «نقاط ایست انتقال نفت در جهان»، قابل دسترسی در www.eia.doe.gov/cabs/world oil transit checkpoints/background.html
۵) دیوید ساندالو، Freedom from Oil: How the Next President Can End the United States&#۰۳۹; Oil Adiction , نیویورک: مک گراو هیل، ۲۰۰۸
۶) استیون مافسون، «افزایش بهای نفت موجب تغییرات جهانی در درآمد می شود»، روزنامه واشنگتن پست، ۱۰ نوامبر ۲۰۰۷
۷) اداره اطلاعات انرژی، www.tonto.eia.doe.gov/dnav/pet/hist/rclc۱d.htm
۸) مؤسسه تحلیل امنیت جهانی، www.iags.org/n۰۳۲۸۰۵۲.htm
۹) وزارت دارایی روسیه، www۱.minfin.ru
۱۰) همان منبع
۱۱) نیل بوکلی و آرکادی اوستروفسکی، «متحدان پوتین روسیه را به یک دولت صنفی تبدیل می کنند»، فاینانشیال تایمز، ۱۸ ژوئن ۲۰۰۶
۱۲) همان منبع
۱۳) برزیل، چین، فرانسه، آلمان، هند، ایران، ژاپن، هلند، پاکستان، روسیه، انگلیس، ایالات متحده
۱۴) جورج شولتز، ویلیام پری، هنری کیسینجر، و سام نان، وال استریت ژورنال، نیویورک، ۴ ژانویه ۲۰۰۷  

خبرگزاری فارس
ویرایش و تلخیص:آکاایران

منبع : بخش مقالات علمی آکاایران
برچسب :